تبليغاتX
--- دیوونه خونه ---

--- دیوونه خونه ---

سلاملیکم !! خوبین همگی ؟ خوش میگذره ؟

آقا جاتون خالی این ۲ ماهه بلایی نبود که سر من نیاد !!  حالا سر فرصت یکی یکشو براتون تعریف می کنم !!  

خب... راستش از بس دیر به دیر آ می کنم نوشتنم یادم رفته  !! یهشعر بنویسم بهتره فکر کنم  !!

نه امیدی ! چه امیدی ؟  به خدا حیف امید ..

نه چراغی ! چه چراغی ؟ چیزه خوبی میشه دید ؟

نه سلامی ! چه سلامی ؟ همه خون تشنه ی هم ...

نه نشاطی ! چه نشاطی ؟ مگه راهش میده غم ...

مگه زوره ؟ به خدا هیشکی به تاریکی شب تن نمیده !!!

موشه کورم که میگن دشمنه نوره

به تیغ تاریکی گردن نمیده ....

خدائیش خیلی ناز بود ! امیدوارم شماها هم خوشتون اومده باشه !!

منتظر نظراتون هستم !!  فعلا

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 19:59  توسط هلیا  | 

دخترک شانزده ساله آینه ی هزار ساله را به دست گرفت و نگریست و سپس پرسید :

ای آینه بگو ! به راستی بگو آیا پیش از من چنین صورت زیبایی را به خود دیده ای ؟!  آینه پاسخ داد : نه ! البته که نه ...

و دخترک در حالی که از شدت خوشحالی آینه را به سینه می فشرد ندید پوزخند آینه را که زیر لب گفت : ولی هزار سال است که با چنین دروغی نشکسته مانده ام !!!

 

 

Happy NeW YeAr

 

            ** عیدتون مبارک **

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 20:53  توسط هلیا  | 

سلام !!

نمی دونم چه دلیلی باید واسه انقدر دیر آپ کردنم بیارم  !! خب حالا ببخشید دیگه

امروز همه کادوهارو استاد کردید دیگه ؟!! من که کامیون کامیون واسم کادو می فرستادن  !!

حالا جدی چرا تو این روز همه به هم کادو میدن ؟!! قصد تیغیدن از همدیگست یا عشق الکی ؟!!

راستی بچه ها میدونستید ولنتاین اولین بار واسه ایرانیا بوده ؟! تاریخ اصلیشم ۲۹ بهمنه !

راستی از دوست پسرم وقتی داشت بهم کادو میداد عکس گرفتم  !! میذارم ببینید

راستی از یه متنم خوشم اومد که تقدیمش می کنم به عشقی که ندارم

In a cold day when I look for a place to hide , I don't find any place warmer than your heart ! So please don't keep me waiting , It's too cold here out side ... Happy Valentine's Day

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 21:31  توسط هلیا  | 

سلام !!

بالاآخره امتاحانام تموم شد  !! هنوز تو شوکم  ؟!!!  البته نباید زیاد خوشحال باشم چون دردسر اصلی سر کارنامه ها ...  

راستی خوبید شماها ؟ خوش میگذره ؟  

من یکی که ذوق مرگم !! باورم نمیشه راحت شدم  .... خلاصه که بعد از یک ماه تلاش بی وقفه () باید تفریحو استاد کنیم همگی !! مخصوصا واسه افراد درس خونی مثه من  ... این متنرو تو یه وبلاگ دیدم !! راستش خیلی بامزه بود ...  گفتم حیف شماها لذت نبرین

دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم  !!

راستی اگه خسته نمیشین یه نظرم بد نیست بدید   

خب خوش باشید همگی !! مواظب خودتون باشید  ... فعلا

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1384ساعت 10:49  توسط هلیا  | 

سلام ... خوبین همگی ؟  امتاحانا خوبن  ؟
من که طبق هر سال با سرافرازی از امتاحانا میام بیرون  ...

آقا امتحان هندسرو به زور ۱۰ می گیرم ! حالا فهمیدم ۳ نمره رو جا انداختم  ! ولی خب در سطح خودم عالی دادم  !!!!  

راستی ببخشید من انقدر دیر به دیر آپ می کنم !!  آخه جدیدا اصلا حس آپ کردن نیست ( مخصوصا با وجود کامنتای زیاد شما ) !

حالا یه بارم که حسش میاد تا میخوای کانکت شی مامانه میاد میگه خب دخترم چه خبر از درسا !! بعد از بازجوییم با دمپایی بالا سرت وای میسته میگه حالا اگه دوست داری برو تو نت ولی بعدش ...  

ُ  خلاصه اینم شده بساط ما     . راستی حانی گفت عکس بچه بذارم ! منم که مهربون ... نمی تونم روشو زمین بندازم

 

من دیگه برم تا مامانم کلمو نکنده  ! مواظب خودتون باشین ... راستی دعا کنین امتاحانام تموم شن  . فعلا  

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1384ساعت 18:27  توسط هلیا  | 

سلام  خوبید همگی ؟

چند سال پیش تو یه همچین روزی یه دختر کوچولو وارد یه جمع بزرگ شد ! آقا عجب دختری بود  

(اعتماد به نفسو استاد کردم ) !!  

خلاصه جونم براتون بگه ! این دختر خانوم بزرگ شد  !

بچه ها می گن با به دنیا اومدن من تهران عزادار شد  ( علاقه ی دوستان و اینا ) !  نه به خدا من توقع کادو ندارم ! همین که یه گلی ُ کتابی ُ لباسی چیزی بدی بسه   

در کل می خواستم بگم :       تولدم مبارک   ! نمی دونم چرا بی خودی انقدر حرف زدم  

راستی دلم واسه همتون تنگ شده   !  مواظب خودتون باشید ... فعلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1384ساعت 23:59  توسط هلیا  | 

بچه هم بچه های قدیم

                          

                        

                         

قابل توجه نو نهال های کوچولو    !

اگه عکسا باز نشد برید تو لینکاشون  (کلیک راست ُ propeties => آدرسشو بردارین  برین ببینین )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1384ساعت 21:36  توسط هلیا  | 

آقا سلام

من باز اومدم ...  ! بچه ها هم اکنون دهنم در حال سرویس شدنه  کارنامه های نیم ترم رو دادن  ! ریاضی ۱۵   ُ ریاضی تکمیلی ۱۶.۵  ُ کامپیوتر ۱۷  ! عربی ۱۶ و .....

فکر کنم الان بتونید قیافه ی مامانمو تصور ( نمی دونم با کودوم س نوشته میشه ) کنید   .

حالا اینا رو گفتم چشم جبران  می کنم  ! انضباطم غیر قابل جبران ! معلما گفتن یا جای ما تو کلاسه یا هلیا اینا

 اینم از وضعیت درسی امسال من  .

راستی در مورد نوشتن شعر تو پستا ( قابل توجه بعضیا ) من نه عاشق شدم نه قصد این جلف بازیارو دارم حالا یه بار خواستیم بگیم ما هم بلدیم دیگه تابلومون نکنین دیگه  .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 آذر1384ساعت 18:16  توسط هلیا  | 

" دوستت دارم "را

من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام

اين گل سرخ من است

دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق

كه بري خانه ي دشمن !!

كه فشاني بر دوست

راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست!!

در دل مردم عالم به خدا

نور خواهد پاشيد

روح خواهد بخشيد

تو هم اي خوب من !! اين نكته به تكرار بگو

اين دلاويز ترين شعر جهان را همه وقت

نه به يك بار و به ده بار كه صد بار بگو

" دوستم داري " را از من بسيار بپرس

دوستت دارم را با من بسيار بگو !!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 19:55  توسط هلیا  | 

سلام !  

مرسی از نظرای بی شمارتون ! شرمنده می کنین  

میگم یه وقت به روی مبارک نیارینا  . یه وقت فکر نکنین وبلاگو گذاشتن یه سری آدم بیان ببینن بعدم واسه اون نویسنده ی بدبخت یه کامنت بذارن ! 

با اینکه جدیدا زیاد حال و حوصله ی آپ کردنو ندارم واسه رو کم کنی هم که شده هر روز (البته اگه حسش بود ) آپ می کنم .

خب حالا بگذریم ...

خدایی فرض کن تو خونه نشستی یوهویی یه هواپیما هوس کنه رو سرت فرود بیاد . حالا بی اجازه فرود که میاد هیچ بعدشم هیشکی نجاتت نده  ... ماها دیگه شاهکاریم

آقا جان اگه یه بنده خدا نخواد اول عمری شهید (به گفته ی خودشون) شه باید کیو ببینه ؟    به نظر من که یه کاسه ای زیر ...  (حالا بعدا حرف در نیارین بگین اینم سیاسی بود )

البته کم کم این چیزا واسمون عادی میشه ! این کشوری که من میبینم درست بشو نیست

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1384ساعت 23:22  توسط هلیا  |